به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






روبان سفید و مساله اختلال

چه که در فیلم تمام مفاهیم کلیدی و دغدغه هایی که هانکه در آثار خود بر آنها تاکید می کند گنجانده شده است و این دغدغه ها را در قالب داستانی سلیس مطرح می کند. به زعم من ویژگی مهم سینمای هانکه این است که در این عین که مملو از ایده های فلسفی است در آن با مهارت تمام فرم سینما و در واقع زبان سینمایی رعایت شده است و پیام هانکه بوسیله ابزارهای سینمایی از جمله تصویر و دیالوگ و موزیک بطرز رسایی دریافته می شود. به عبارتی فرم در تناسب با ایده و محتوا قرار دارد.(البته می دانیم که تمایز فرم و محتوا محل بحث است). در مجموع می توان فیلم روبان سفید را با عبارت "فیه ما فیه" توصیف کرد و از نظر من سینمای هانکه نیاز به رمزگشایی طاقت فرسا ندارد. برخلاف سینمایی چون برگمن که فهم و دریافت آن مستلزم تحلیل است. اما در عین حال این دریافتنی بودن فیلم هانکه را از سینمایی مانند هالیوود متمایز می کند. و ما برای فهم لایه های بعدی فیلم می توانیم دست به تحلیل فلسفی فیلم بزنیم و برای دریافت عمیق تر ، ایده های فلسفی مستتر در فیلم را کشف کنیم. مطالبی که در ادامه می آید نه نقد فیلم به معنای تخصصی سینمایی آن، بلکه تلاشی است برای کشف و مرتب سازی دلالت های فلسفی، معناها و مفاهیمی که فیلم آن ها را بازنمایی می کند. و البته پدیده دریافت اثری هنری وابسته به پیش داشت های مخاطب است، بنابراین پیشاپیش این اعتراض از موضوعیت خارج می شود که آیا هانکه دقیقا این ها را در ذهن داشت یا نه.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تحلیل فیلم اسب تورین ساخته بلاتار

مصطفی محمددوست

 

در یادداشت زیر کوشیده ام شرحی مختصر از فیلم جهت نشان دادن لایه های معنایی نهفته در آن ارائه کنم. هرچند که در نهایت این خود فیلم و تصاویر هستند که قرار است سخن بگویند...

ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی، کار سینما را خلق تجربیات جدید و متفاوت بوسیله تصاویر و تاثرها میداند. آنچه که اهمیت دارد چشم اندازی بدیع و بی سابقه است که قاب دوربین به ادمی اعطا میکند. ما در حالات روزمره خود، جهان و زندگی را عموما در قالب های از پیش تعیین شده ادراک می کنیم. قالب هایی از پیش تعیین شده، تجربیات ما را سازماندهی میکنند و ادراک روزمره مارا شکل میدهند. اما سینما به مدد دوربین، بی انکه خود بخواهیم قالب های جدیدی برای سازماندهی ادراک در اختیارمان میگذارد. ما هنگام تماشای فیلم، بدون اختیار، چشم اندازِ متفاوتی را از آن خود میکنیم. یک زاویه ی دید جدید و متفاوت. از نظر دلوز " تنها با سینما است که میتوانیم به شیوه ای از دیدن بیندیشیم که وابسته به چشم انسانی نیست.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

نکاتی چند درباره نسبت بین فلسفه، فایده و اجتماع


نکاتی چند درباره نسبت بین فلسفه، فایده و اجتماع

1. این پرسش که آیا فلسفه سودی دارد؟ یا فلسفه خواندن چه دردی را درمان میکند؟ معمولا با خودش پیش فرض بزرگی دارد: "این که "فایده داشتن و سودمندی ملاک سنجیدن ارزش همه چیز است". و غالبا هم مراد از سود، سود کاسب کارانه ی امروزی است. کمتر کسی متوجه وجود پیش فرض نهفته در سوال می شود، چرا که این پیش فرض، امروز بدل به اصلی مسلم و غیرقابل چون و چرا شده. این که همه چیز باید سودمند باشد. اما این اصل، به هیچوجه بدیهی نیست و اجماع شمار زیادی از مردمان هم آن را بی نیاز از سپردن به محکمه خرد نمیکند.

2. مقبولیت این اصل آنچنان هم قدیمی نیست. این اصل زمانی مقبولیت عام پیدا کرد که نهادها، ساختارها و شهروندان در نسبتی ویژه با یکدیگر قرار گرفتند، یعنی با گسترش و فراگیری سرمایه داری و ارزش های آن. و نیز معنای جدیدی از عقلانیت ظهور کرد که ادرنو و هورکهایمر به ان عقلانیت ابزاری یا سوبژکتیو میگویند. عاقل بودن یعنی استفاده از فرصت ها برای رسیدن به اهداف سودمند. عقل در این پارادایم جدید دیگر قوه تشخصیص نیک و بد نیست، دیگر با کنجکاوی و چالش های بنیادی کاری ندارد، بلکه صرفا وسیله ای برای دست یابی به هدفی است که از قبل "خوب" و "مطلوب" فرض شده. کار فلسفه دقیقا پرسش از بنیاد امور و سنجیدن همین پیش فرض هایی است که عقل ابزاری به آن ایمان دارد. بنابراین برای فهمیدن اثرات فلسفه، ابتدا باید خود را از قید چنین تعبیری از عقل رها کنیم. و الا هرگونه پاسخ به این پرسش ثمری دربرندارد.

3. در عین حال باید بدانیم فلسفه امری بی اثر، خنثی و محبوس در کتاب ها نیست. فلسفه برخاسته از حیات است و عمیق ترین دغدغه ها را درباره حیات دارد. فلسفه با انواع و اقسام مدل های زیستن، هنجارگذاری ها و ارزش آفرینی ها سروکار دارد و بدلیل بنیادی بودنش واجد شدیدترین تاثیرات است، ولو انکه تاثیراتش برای فهم عمومی آشکار نباشد. مسلم است که در تجربه های روزمره و در دنیای امروز، کمتر کسی آگاه است که در چه جهانی زندگی میکند، تحت تاثیر چه نیروهایی قرار دارد و چه چیزهایی در سرنوشت او دخیل اند، اگاهی روزمره اگاهی ای توهمی است. فلسفه همواره فراتر از اگاهی روزمره قرار دارد و به همان عوامل نامرئی اما واقعی میپردازد.

4. بسیاری از اوقات از جانب برخی از طرفداران جامعه شناسی تحصلی یا برخی کنش گران سیاسی_مدنی حملاتی از این جنس به فلسفه می شود که فلسفه کنش سیاسی ندارد، در عالم هپروتی و انتزاعی سیر میکند، و یا قطعیت علمی ندارد. در واکنش به چنین حملاتی برخی اهالی فلسفه نیز سعی میکنند فلسفه ورزی خود را متمایل به مسائل سیاسی و اجتماعی کنند اما بسیاری از انها در واقع موضوعات و مسائلی را وارد فلسفه میکنند که از اساس فلسفی نیستند. البته پذیرفتنی است که پرداختن به متافیزیک های چندین قرن پیش به شکل قصه خوانی(چنان که در بسیاری از اکادمی های ما رایج است) وجهی ندارد. اما نباید هرگونه بحث مبنایی فلسفی را با این داستان خوانی خلط کرد. مباحث فلسفی مبنایی هستند و قدرت فلسفه نیز در همین شکل از اندیشه است. مبنایی ترین بحث ها درباره اگاهی و اخلاق و سیاست امروزه در حوزه فلسفه انجام میگیرد. اهالی فلسفه نباید بخاطر رضایت تحصل گراها و کنش گران، مباحث دشوار و مبنایی فلسفی را رها کنند و به کارشناس مسائل سیاسی و اجتماعی تبدیل شوند. آن کنشگر ها هم بهتر است فهم خود را از "مفهوم"، "مبنا" ، "مقوله" و "امکان" تغییر دهند، و یا اینکه لااقل فیلسوف را با چریک و سیاست مدار اشتباه نگیرند.
مصطفی محمددوست

https://telegram.me/Trasahesh



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است